سيد جعفر سجادى
1389
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
تازى دو مثال است . . . و فاصله كبرى چهار متحرك است و ساكنى مانند « بدهمش ببرمش » رجوع شود به ( المعجم ص 26 ، 31 ) . فاعِل - ( اصطلاح ادبى و فلسفى ) در قواعد زبان تازى فاعل هر آن اسمى باشد كه قبل از او فعل يا شبه فعل واقع شود و اسناد بدان داده شود بر اساس قيام فعل و شبه فعل به آن نه وقوع بر آن مانند « قام زيد و زيد قائم هو » فاعل همواره مرفوع مىباشد لفظا يا تقديرا يا محلا مانند « كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً » كه « كفى اللّه شهيدا » مىباشد و بعد از هر فعل فاعلى لازم است در لفظ و الا ضمير مستتر خواهد بود چنان كه « هو » در مثال « زيد قام » و فاعل هيچ وقت و جوبا حذف نمىشود . مگر در مصدر مانند « سقيا و رعيا » هرگاه فاعل اسم ظاهر باشد و بعد از فعل باشد فعل مفرد آيد مانند « فاز الشهداء » و « قام اخواك » و اگر ضمير باشد فعل با علامت تثنيه و جمع آيد مانند « زيدان قاما » قاعدهء اوليه اين است كه فاعل متصل بفعل باشد هرگاه فاعل مؤنث حقيقى باشد و اسم ظاهر باشد و فاصلهء ما بين او و فعل نباشد يا باشد وجوبا فعل با علامت ثانيت آيد و اگر مؤنث مجازى باشد و فاصله نشده باشد باز هم فعل با علامت تأنيث آيد . و اگر فاعل مقدم بر فعل باشد در هر حال فعل با علامت تأنيث آيد ( رجوع شود به سيوطى ص 81 - 85 ) . و در پارسى فاعل بر كننده كارى دلالت كند و يا چيزى و كارى را به دو ( از دستورنامه ص 67 ) . رجوع باسم فاعل شود . بهر حال كلمهء فاعل در لغت به معناى كنندهء كار است آنچه از كلمهء فاعل مفهوم و اراده مىشود كنندهء كار و انجامدهندهء فعلى است كه فعل او مقرون به اختيار و ارادهاش باشد و از اين جهت است كه عنوان فاعليت در موردى صادق است كه و لو يك آن هم باشد متلبس بفاعليت نباشد و بعبارت ديگر از لحاظ مفهوم عرفى فاعل به كسى گويند كه فعلش مقرون بارادهاش باشد و بنا بر اين يك آن هم كه شده است بايد متصف بفاعليت نباشد تا مريد و مختار بودن آن معلوم شود و در اصطلاح فلسفى اكثر كلمهء فاعل مرادف يا علت آمده است . و گويند « الفاعل هو الذى يقتضى وجود المعلول و يجعله واجب الحصول » فاعل باصطلاح طبيعى عبارت از امرى است كه تأثير آن زمانى باشد و متدرج التأثير باشد . فاعل در فلسفه مقابل قابل آمده است و بمعنى تأثيركننده و اثرگذارندهء است چنان كه قابل بمعنى قبولكنندهء اثر از فاعل است . ابن رشد در تعريف فاعل گويد : ( الفاعل هو الذى يخرج غيره من القوة الى الفعل و من العدم الى الوجود تهافت التهافت ص 150 و رجوع شود باسفار ج 2 ص 178 - مبدأ و معاد صدر الدين ص 48 - 49 - تفسير ص 191 ، 859 ) . فاعليت فاعل يا بطبع است و يا بقسر و يا برضا است و يا بعنايت است و يا به تجلى است از اين قرار . الف - فاعل بطبع كه مبدأ صدور فعل باشد بدون شعور و اراده و فعل آن